خانه / یادداشت / خانم زهره اعتضاد السلطنه به روایت دکتر عاروان مدیرعامل جامعه معلولین ایران

خانم زهره اعتضاد السلطنه به روایت دکتر عاروان مدیرعامل جامعه معلولین ایران

زهره اعتضاد السلطنه متولد سال ۱۳۴۱ در تهران است و به صورت مادرزادی دچار معلولیت از ناحیه دو دست شده است. او با کمک پاهایش نقاشی، خوشنویسی، قالیبافی و گل‌سازی می‌کند.

مطلب زیر را دکتر کامران عاروان دکترای تاریخ معاصر ایران و مدیرعامل جامعه معلولین ایران از اولین برخوردشان با خانم زهره اعتضاد السلطنه مننتشر کرده است. روزالیگودرز در تماسی با ایشان اجازه انتشار این مطلب را برای آشنایی مخاطبین با این دو بزرگوار کسب نموده و تقدیم شما می کند.

بانو اعتضاد السلطنه

یادم است همان دهه شصت تاریخی زندگی ما، تلویزیون یک فیلم سینمایی ژاپنی پخش می کرد که نشان می داد دختری دو دستش را مادرزادی نداشت ولی با تربیت درست مادرش و پشتکار و هوشمندی خودش، فرد موفقی شد.

اون موقع می رفتم جلوی جلو تلویزیون تا این فیلم را از نزدیک ببینم. می خواستم ببینم این دختر چه کار کرده چه رمزی به کار برده تا بر مشکلاتش غلبه کرده است؟

خیلی در دیدن این فیلم ها خوره بودم و چندین بار که پخش می شد، دوباره از اول تا آخر می دیدمشان. خب من هم مثل اونها معلولیتی داشتم ولی چون در دوره نوجوانی به سر می بردم در هیجان و در هراس آینده بودم و باید مسیر خودم را پیدا می کردم.

این فیلم ها به زندگی ام نشانی های خوبی می دادند.
نمی دانم کی بود وصف بانو زهره اعتضاد السلطنه  را شنیدم و یا دیدم. او هم مادرزادی دو دستش را نداشت. هنوز عضو جامعه معلولین ایران یک سازمان فعال ملی در حوزه افراد دارای معلولیت،نشده بودم.

بانو زهره اعتضاد السلطنه معلم

خانم اعتضاد صدایش می کردند ولیایشان زهره اعتضاد السلطنه بود که از تبار شاهزاده های قاجاری بود. البته این لقب به چند نفر داده شده بود. معروفترینشان علیقلی میرزا بود که فردی دانشمند و روشنفکر بود.

رئیس دارالفنون و وزیر علوم هم بود. حسینعلی میرزا هم این لقب را کسب کرده بود. همه شاهزادگان و شاهدختانی که طبق کتاب تاریخ عضدی فرزندان فتحلیشاه بودند، اهل سیاست و والی گری و نظامی گری نشدند. برخیشان اهل دانش و هنر و کارهای عام المنفعه و خیریه شدند. این بانو هم نسب به این اعتضادالسلطنه ها می برد که البته اصلا این مورد بحث ما نیست.
اوایل دهه هشتاد مسوول روابط عمومی جامعه معلولین ایران شده بودم. اینجا کارها داوطلبانه بود و من تازه کار. خودش دانشگاهی بود. آشنایی با انواع و اقسام آدم ها و افکار جورواجور. معلولان بسیار موفق و معلولان معمولی که هنوز گرفتار چنبره موانع فکری خودشان و مشکلات اجتماعی و فرهنگی جامعه اشان بود.

بانو زهره اعتضاد السلطنه شاخص بود به معنای واقعی روی پاهایش ایستاده بود و بر زمانه اش مسلط شده بود. عکس نقاشی کردنش را دیده بودم. با انگشتان پایش این کار را می کرد و تابلوهای خوب و استانداردی می کشید.

خودم نقاشی کشیده بودم و به ظرافت ها و سختی هایش آشنا بودم. در همین دوره بود که با خانم پورقدیمی که عضو هیات مدیره بود یک روز تعطیل به خانه حاج آقاسلیمانی رفتیم از پیشکسوتان جامعه بود.

خانه اش در اختیاریه شمالی بود فکر کنم. روی تخت دراز کشیده بود و قدرت حرکت نداشت. ما جوان تازه نفس در این حوزه، بودیم و نزد کسی آمده بودیم که عمری معلول بود و به آخرای خط رسیده بود. چند سال بعد هم درگذشت.

از کارها و اقداماتی که می شود و باید انجام داد، گفت. فکر و ذکرش اعتلای جایگاه معلولان بود. اون موقع از همه این اندیشه ها و روش ها بهره می جستم ولی در فکر خودم به تحلیل و جمع بندی گفته ها و شنیده ها و خوانده ها می پرداختم تا کیفیت کارم بالا برود. مهمان دیگری هم داخل خانه شد.

شرح دیدار دکتر عاروان با بانو زهره اعتضاد السلطنه

بانو زهره اعتضاد السلطنه بودند که سال ها مشتاق دیدارشان بودم. خیلی گرم و صمیمی برخورد کردند. لباس های گشادی به تن داشتند تا قدرت حرکتشان را بیشتر کند ولی خوش پوش بودند. چشمان و ابروهای مشکی با یک لبخند همیشگی. حجابش را رعایت کرده بود که مشخص بود فردی معتقد است. قد متوسطی داشت ولی فرزی و چابکی اش عیان بود.
کاملا کنجکاو بودم و ایشان را زیرچشم داشتم و کارهایش را نگاه می کردم و می خواستم بدانم واقعیتش چطور او بدون دست هایش و صرفا با تکیه و تاکید بر پاهایش، از پس کارهایش بر می آید؟

چایی آوردند و من نگران خانم اعتضاد بودم که حالا با چایی چه کار می کند؟ اما او بسیار آرام با پاهایش که جورابهای مشکی به ان پوشانده بود ولی انگشتانش آزاد بود تا کارهایش را با آن انجام دهد، استکان چای را در نعلبکی خالی کرد و نوشید.

بدون این که قطره ای را بریزد. با دیدن این مهارت بالای این بانو، خودم موقعی که می خواستم چایی ام را بنوشم دچار استرس شدم و دست هایم می لرزید. بقیه کارهایش هم به این ترتیب؛ آموخته و زبده و وارد. احتیاجی نبود کسی کمکش کند خودش مستقل و مسلط بود.
بانو زهره اعتضاد السلطنه چند سالی معلم آموزش و پرورش استثنایی هم بود. قالیبافی، خوشنویسی، تنیس روی میز و هنرهای دیگر هم در حد عالی بلد بود. آشپز خوبی هم بود. حتی در مسابقات بین المللی آشپزی معلولان در استانبول، نفر اول شد. افتخاری ملی و بین المللی هستند ایشان. حتی در ایران به او گواهینامه رانندگی ندادند و رفت در خارج ایران آن را گرفت. البته ندیدم رانندگی کند ولی اثبات کرد می تواند رانندگی کند.
آشنایی ما با بانو اعتضاد آغاز شد و ادامه یافت. یکبار هم در گالری موزه رضا عباسی، با تابلوههای ایشان و نقاشان دیگر دارای معلولیت؛ استاد ارجمندی، رزقی بارز و مردانی، نمایشگاه نقاشی برگزار کردیم.

حیف که نه مردم نقاشی را خوب می فهمند و نه از معلولان توانمندشان درک زیادی دارند. هر وقت کاری داشتیم و برنامه ای بود در حوزه معلولان بانو اعتضاد نه نمی گفت و با مهربانی می پذیرفت. اهل قهر کردن و غر زدن و لاف گویی و بزرگ نمایی نبود. فروتن و متواضع بدون غرور و تکبر.
این چند سال اخیر خبر داشتم که از مادر پیرشان مراقبت می کند. خیلی از کارهایش را تعطیل کرده بود تا به بهترین انسان زندگی اش خدمت کند. کما این که از پدر پیرشان هم قبل از فوت آن بزرگوار، نگهداری کرده بود. تیمارداری مادر کار سختی بود که او توانست از پسش برآید. هر چند مادرشان هم چند وقتی است که رحمت خدا رفته اند.
در نظرم او دیگر یک معلول موفق و توانمند نیست او یک انسان نمونه است که توانسته خود را برکشد و بر فراز قله های مهر و محبت و انسانیت جای بگیرد.

او تجسم اراده است نه به واقع خود اراده است که در دریای توانستن و توانایی غوطه ور شده است. آن چنان پر مهر است که مثل آفتاب مهر می بخشد و نور می افشاند.

خدا نگه دارشان باشد

دکتر عاروان و بان زهره اعتضادالسلطنه

 

 

 

نگاشته کامران عاروان دکترای تاریخ معاصر ایران و مدیرعامل جامعه معلولین ایران
اردیبشهت ۱۴۰۰

 

 

 

برای پیوستن به صفحه اینستاگرام روزالیگودرز بر روی لینک زیر کلیک کنید.

صفحه اینستاگرام روز الیگودرز

آماده سازی برای انتشار در وب سایت روزالیگودرز : رژان بسحاق

دانشجوی کارشناسی حقوق

درباره ی manager roozaligudarz

همچنین ببینید

شب چله مبارک

‍ پیشینه‌ی شب چله (شب یلدا) از دیدگاه ابوریحان بیرونی

نام ایرانی شب یلدا ، شب چله است که بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.