خانه / درباره الیگودرز / تاریخ الیگودرز / مشاهیر و بزرگان الیگودرز / دکتر عظیم لک جامعه شناس، موسیقیدان و از پیشکسوتان کشتی کشور

دکتر عظیم لک جامعه شناس، موسیقیدان و از پیشکسوتان کشتی کشور

دکتر عظیم لک جامعه شناس، موسیقیدان، پیشکسوت کشتی و از مشاهیر و مفاخر لرستان و الیگودرز است؛ سال هاست که آرام و در سکوت تلاش می کند به میراث و ذخیره علمی بشر برگی بیفزاید و چراغی را در مسیر زندگی انسان ها روشن نماید .

دکتر عظیم لک جامعه شناس

 

دکتر عظیم لک متولد ۱۳۴۶ الیگودرز است. جامعه شناس، موسیقیدان و پیشکسوت کشتی که از او دو کتاب بررسی جامعه‌شناختی شعر و موسیقی زاگرس‌ نشینان لر و شناخت و بررسی موسیقی بختیاری در حوزه موسیقی منتشر و کتاب توسعه اجتماعی و قومیت با هدف نگاهی به کنش های واگرای قومی در ایران به زودی به بازار کتاب عرضه خواهد شد.

وب سایت روزالیگودرز با هدف معرفی اهل علم و فرهنگ الیگودرز به مردم و بویژه جوانان و نسل های آینده اقدام به انتشار زندگینامه مشاهیر الیگودرز نموده است. آنچه در پی می آید زندگینامه دکتر عظیم لک جامعه شناس الیگودرزی است که به درخواست وب سایت روزالیگودرز و به قلم ایشان تهیه شده است.

 

پیش از آن پیام دکتر محمود صادقی زاده به مناسبت انتشار زندگینامه دکتر لک در پی می آید:

 

پیام دکتر محمود صادقی زاده به مناسبت انتشار زندگینامه دکتر لک جامعه شناس

به نام دادار بی چون

به دانش روان را توانگر کنید خرد را زتن بر سر افسر کنید
که نادان فزونی ندارد زخاک به دانش بسنده کند جان پاک

 

با درود فراوان، درباره دوست و همکار خوبم، آقای دکتر عظیم لک آنچه گفتنی است این که : او نمونه برجسته یک معلم وارسته، یک ورزشکار وزین، یک هنرمند فرهیخته و یک پژوهشگر فرهنگ مند است.

گذشته از آن که با موسیقی بلند پایه ی ایرانی نیک آشناست، موسیقی قوم لر را نیز نیک می شناسد و پژوهشهایی در این زمینه به دست داده، که از آن «میان بررسی جامعه‌شناختی شعر و موسیقی زاگرس‌ نشینان لر» و «شناخت و بررسی موسیقی بختیاری» درخور درنگ است.

شاهنامه و بردارهای فرهنگی و جامعه شناسانه ی این کتاب سترگ را خوب می شناسد و تاثیر این شناخت نیز در آثارش، نیک نمایان است.

همکاری های صمیمانه ی این دوست هنرمند و فرهیخته در همایش های کشوری فردوسی و شاهنامه در دهه های هفتاد و هشتاد در شهرستان الیگودرز چه در زمینه ی ارائه مقالات تخصصی، چه اجرای موسیقی، گواهی بر این مدعاست.

 

پاینده باشید – محمود صادقی زاده

۱۳۹۹/۱۰/۰۸

 

«به­ نام آنکه زینت زبان­ها و یادگار جان­ها نام او»

آقای منوچهر بسحاق که چندسالی است با انگیزه خدمت به سرزمین و فرهنگ خود سایتی را تحت عنوان روزالیگودرز راه ­اندازی کرده تا از این طریق دین خود را به شهر و دیارمان  الیگودرز ادا کند، چندین بار از اینجانب خواستند مختصری درباره زندگی خود بنویسم. به دلایلی خودداری می کردم ، اما صداقت و تلاش ایشان در این راه از یک سو و محبتی که نسبت به مخلص دارند از سوی دیگر، سبب رغبت بیشتر نگارنده به این موضوع شد، لذا تصمیم گرفتم گوشه ­ای از سرگذشت و تجربه زیسته خودم در مواجهه با ورزش کشتی، موسیقی، جامعه­ شناسی و دیگر موضوعات را در این مقال به اختصار بیان کنم.

                                                             ———————————–

در خانواده­ ای پرجمعیت در محله ده­تیرانی الیگودرز به دنیا آمدم. پدر و مادرم مانند اغلب هم ­نسلان خود بهره چندانی از سواد خواندن و نوشتن نداشتند. پدرم سیف ­اله در محله ده ­تیرانی مغازه خواروبار همراه با معاملات غلات داشت. مادرم گوهر طاهری  نیز خانه ­دار بود و مجموعه­ ای از حکایت، ضرب ­المثل، شعر و نغمه­ های محلی را در سینه داشت که تأثیر زیادی در رویکرد من به فرهنگ بومی و محلی شد. شناسنامه­ تاریخ تولدم را ۱۳۴۶/۱۰/۱ نشان می­دهد اما مادرم همیشه می­گفت تو بچه بهاری و اوایل اردبیشت ۱۳۴۷ به دنیا آمدی. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه سروان عبدالهی در سال ۱۳۵۸ به پایان بردم.

دوره ورزشی پهلوان و پیشکسوت کشتی عظیم لک

از آنجا که برادر بزرگم نصرالله(نصرت) در رشته کشتی فعالیت می­کرد، من هم به کشتی علاقمند شدم. و با شور و علاقه غیرقابل وصفی به این ورزش پرداختم و با گذشت کمتر از یکسال قهرمان نوجوانان استان در تابستان ۱۳۵۹ شدم اما به دلیل ناهماهنگی با تیم اعزامی به مسابقه قهرمانی کشور در تهران من و نادر محمدفریدنی از الیگودرز به زمان وزن­کشی نرسیدیم و از شرکت درآن مسابقه بی­ نصیب ماندیم.

با این­حال شروع کشتی برای من سرآغاز دنیای جدیدی بود زیرا با افراد و فرهنگ­های متفاوت از محله­ها و شهرهای مختلف آشنا شدم. آغاز کشتی برای من سرآغاز دنیای جدیدی بود زیرا با افراد و فرهنگ­های متفاوت از محله­ ها و شهرهای مختلف آشنا شدم. در سال۱۳۶۰ که دانش ­آموز سال سوم راهنمایی مدرسه حکیم ­نظامی نیز بودم، در یک شب سرد و تاریک آذرماه، هنگامی که ساکِ ورزشی بر دوش از باشگاه راهی خانه می­شدم با تلخ ­ترین و سیاه­ ترین شب زندگی ­ام روبرو شدم.

از دست دادن برادرم حبیب که در آن زمان بیست و پنج سالش بود چنان ضربه­ ای به روح و روانم وارد ساخت که یکی از تبعاتش دریافت کارنامه مردودی در پایان سال تحصیلی از مدرسه بود. بعد از آن واقعه روحیه و انگیزه خود را برای رفتن به سالن کشتی از دست دادم. در سال ۱۳۶۱ به اصرار خانواده مجبور شدم در تهران درس بخوانم. درد برادر کم بود حالا باید تحقیر دانش­ آموزان محله شهرآرا  تهران را به­ خاطر شهرستانی و لُر بودن تحمل می­کردم تا اینکه اسفند آن سال به الیگودرز برگشته و احساس کردم به سرزمین رویاهایم بازگشته­ ام . در همان ایام با دلگرمی­ های استاد حمید رضایی مربی بسیار خوبم دوباره به کشتی برگشتم .

در مسابقات آموزشگاه­های کشور در زنجان(۱۳۶۲) شرکت نمودم که تنها با یک امتیاز کشتی فینال را به کشتی­ گیر مازندرانی واگذار کردم  و مقام دوم را در آن مسابقه بدست آوردم. این موفقیت در روحیه من نقش مؤثری داشت به­ ویژه وقتی می شنیدم که اولین ورزشکار نوجوان الیگودرزی هستم که در سطح کشور به چنین امکانی دست پیدا کرده است­.

با چنین روحیه ­ای درس را جدی گرفتم و در سال ۱۳۶۶ از دبیرستان شهید کاظمی درحالی که جز دانش ­آموزان درس ­خوان دبیرستان به حساب می­ آمدم دیپلم فرهنگ و ادب گرفتم. رتبه رضایت ­بخشی را در کنکور آن سال کسب کردم و رشته تربیت بدنی و علوم ورزشی را به­ خاطر علاقه به کشتی برگزیدم. همان سال نیز در کشتی پهلوانی جوانان کشور مقام دوم را به دست آوردم. به دلیل آنکه نتیجه کنکور یک­سال به تعویق افتاد به خدمت سربازی رفتم و بعد از ۷ ماه خدمت در سال۱۳۶۷ در دانشگاه تربیت معلم تهران (خوارزمی) پذیرفته شدم.

مسابقات آموزشگاه­های کشور(نوجوانان)، زنجان(‍۱۳۶۲) دکتر عظیم لک

مسابقات آموزشگاه­های کشور(نوجوانان)، زنجان(‍۱۳۶۲)

بهمن ماه سال ۱۳۷۰ زمانی که از مسابقات دانشگاه­های کشور از سنندج بازگشتم باز با خبر هولناک دیگری روبرو شدم؛ برادرم حمیدرضا که دو سال از من کوچک­تر بود و شور و امید زیادی به زندگی داشت، در واپسین روزهای خدمتش به مامِ میهن در مرز ترکیه گرفتار بهمن و کولاک گردید و باز داغی بر داغ دیگر افزوده شد. سال بعد یعنی ۱۳۷۱ به شهرم برگشتم تا تعهد خدمت دبیری به آموزش و پرورش را به انجام برسانم.

به­ عنوان  دبیر ورزش مدارس و مربی کشتی آموزشگاه­ها مشغول به کار شدم. در سال ۱۳۷۳ به دلیل آنکه از سال­های ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۱ چهارسال قهرمان کشتی دانشجویان کشور شده بودم و در آن چهارسال هیچ­گونه مسابقه بین­ المللی دانشجویی در این رشته برگزار نشده بود به اردوی دانشجویی دعوت شدم تا در بازی­های همبستگی دانشجویان کشورهای اسلامی شرکت کنم.

در اردو با عباس حاج ­کناری که سال بعد قهرمان جهان شد، مسابقه دادم و در یک کشتی نفس­گیر دو بر یک کشتی را مغلوب و مجبور شدم در یک وزن بالاتر(۶۸کیلوگرم) شرکت کنم، هرچند توانستم مقام دوم آن مسابقات را کسب کنم. در آن مسابقات  از سدِ الهام حسین­اف کشتی­ گیری از جمهوری آذربایجان به­ سختی گذشتم که فردای آن روز، روزنامه ابرار ورزشی، وی را نفر دوم اروپا در وزن ۶۲ کیلوگرم معرفی کرد.

در اسفند همان سال مسابقات کشتی پهلوانی کشور در مشهد  نیز در واپسین لحظه، کشتی فینال را به محمدعلی گنجابی از کرمانشاه واگذار کردم و مقام دوم را بدست آوردم. همین­طور با توجه به سوابقم در کشتی پهلوانی از سوی فدراسیون ورزش­های باستانی و کشتی ­پهلوانی به­ عنوان عضو تیم ملی کشتی پهلوانی در سال ۱۳۷۳ معرفی شدم.

علاوه بر این در کنار دوست خوب و پیشکسوتم استاد غلامحسین رستمی و دوستان دیگر که آن سال­ها تحول مهمی در کشتی نوجوان و جوانان شهر ایجاد کردند، وظیفه ارزشمند مربی­گری را نیز دنبال می­کردم.

حاصل این همکاری و همدلی اتفاق کم­ نظیری بود که برای ورزش الیگودرز رخ داد زیرا در المپیاد ورزشی دانش­آموزان سراسر کشور که سال ۱۳۷۴ در اصفهان برگزار شد کشتی ­گیران شایسته علی آرین، حسن آرین و اردشیر عیسوند توانستند به ترتیب مقام­های اول، دوم و سوم را کسب کنند.

در این مسابقات بنده نیز به عنوان مربی آموزشگاه­های استان همراه این عزیزان بودم.  نکته قابل ذکر این است که با وجود استعدادی که در ورزش کشتی از خود نشان داده و توانسته بودم در دوران دبیرستان برای شرکت در مسابقات انتخابی جام جهان­ پهلوان تختی، قهرمان بزرگسالان استان در وزن ۵۷ کیلوگرم شوم،  به ­دلیل مصیبت­ هایی که به آن­ها اشاره ­ای شد و نیز مسائل و معضلات دیگر نتوانم انتظاری که دیگران در زمینه قهرمانی از من داشتند را به ­خوبی برآورده سازم.

با این حال پانزده بار در مقاطع مختلف از نوجوانی تا بزرگسالان در کشتی آزاد و کشتی پهلوانی قهرمان استان لرستان شدم. در کشتی پهلوانی کشور سال­های متمادی در بزرگسالان مقام دوم و چهارم، و در جوانان مقام دوم و سوم را به دست آوردم همچنین با بسیاری از قهرمان ایران که برخی از آن­ها عناوین جهانی داشتند مانند عباس حاج­ کناری، تقی اکبرنژاد، محمدعلی گنجابی، تیمور مرادی، بهمن میرزایی، کریم سوری، ناصر نوربخش، بهمن شهبازی و محمد تندرو در وزن­های ۵۷ و ۶۲ کیلوگرم بزرگسالان رقابت نزدیکی داشتم.

تیم کشتی آزاد دانشجویان ایران با مربیگری زنده­یاد استاد جواد رفوگر، تهران(۱۳۷۳) دکتر عظیم لک

تیم کشتی آزاد دانشجویان ایران با مربیگری زنده­یاد استاد جواد رفوگر، تهران(۱۳۷۳)

دوره هنری موسیقی شناس عظیم لک

از کودکی علاقه شدیدی به شنیدن انواع موسیقی داشتم و بی ­اغراق هیچ­ چیز مانند موسیقی نمی­توانست به تخیلاتم پر و بال بدهد. بیاد دارم زمانی که کلاس سوم ابتدایی بودم تمام پولی که با خود داشتم( یعنی ۲۰ ریال که دو بلیط سینما شهرزاد الیگودرز می­شد) را به یک نوجوان اهلِ غربت(کولی) دادم تا کنار خیابان برایم تنبک بزند.

سال­ آخر دبیرستان با استادانِ بنام شهرمان زنده­ یاد عزیز بسحاق و حشمت­ اله طنازی که در نوازندگی تار و سرنا در موسیقی بختیاری و لرستان جایگاه خاص خود را دارند، آشنا شدم که یکی از اتفاقات خوب زندگی ­ام به حساب می ­آید. ویلن شکسته­ بسته­ ای را تهیه کردم و از استاد طنازی درخواست کردم که به من آموزش دهد.

بعد از یادگرفتن ترانه «جومه نارنجی» (آن هم به قول امروزی­ها فالش) به دلیل مخالفت پدرم- که گرچه گاهی شاهنامه می­ خواند و صدای نسبتاً خوبی داشت اما از آنجا که بسیار مذهبی بود و مرا مطرب و توشمال می­نامید- کار ادامه پیدا نکرد.

البته این نگاه تحقیرآمیز تقریباً نگاه کل جامعه بود که بایستی تحمل می­کردی. فراموش نمی­کنم بعدها که در تهران کلاس موسیقی می­رفتم به­ خاطر حمل سازِ تار چند ساعتی مورد مواخذه مأموران گشت قرار گرفتم و تعهد دادم که بار دیگر با ساز در ملأ عام ظاهر نشوم.

سال ۱۳۶۸ در کنار کشتی با مقدمات تنبک توسط دوست خوب و دیرینه­­ام استاد حسن رضایی آشنا شدم که خاطرات خوشی را در آن دوران با ایشان و دیگر دوستان همنشین دارم. دوستی با شاعر و نوازنده سه­ تار استاد ولی ­اله شاهسواری که از سابقه دوستی او با برادرم مرحوم حبیب اطلاع داشتم در سال­­هایی که تازه دانشجو شده بودم نیز تاثیر مهمی در زندگی من گذاشت.

 شروع تابستان ۱۳۷۱که بار داغ برادر هنوز در سینه­ام سنگینی می­کرد، فکر کردم چیزی که می­تواند تا حد زیادی آرامش روحی نصیبم سازد و منِ «بی­قرار»  را قراری بخشد، پرداختن جدی به موسیقی است؛ به همین­دلیل تصمیم گرفتم در مرکز حفظ و اشاعه موسقی در تهران ثبت نام و در کلاس­های تنبک استاد جمشید محبی و تار استاد کیوان ساکت شرکت کنم. از طریق استاد محبی با استاد بی­بدیل تنبک ناصر فرهنگ­فر آشنا شدم که شیفته نوازندگی او بودم و هربار همنشینی با او یک دنیا برایم ارزشمند بود. استاد فرهنگ­فر، تنها ضرب و سرود و خط و خاطره نبود، دنیایی از لطف،گرمی و صداقت بود.

استاد فرهنگ فر و دکتر عظیم لک

در خدمت زنده­ یاد استاد ناصر فرهنگ­ فر پاییز ۱۳۷۱

 از همان سال تقریباً تا یکسال بعد نیز ماهی یکبار برای آموزش موسیقی به تهران می­رفتم. بعد از مدتی که از کلاس­های استاد ساکت گذشت بر حسب مشق و تکلیف کلاسی می­بایست قطعاتی را به نت موسیقی در می­آوردیم. اولین قطعه ­ای که به ذهنم رسید آهنگ بختیاری «گل نازدارم» استاد بهمن علاالدین(مسعود بختیاری) بود که از نوجوانی و جوانی با خاطرات زندگیم گره خورده بود. این تجربه عامل مهمی در روی ­آوردن جدی ­ام به پژوهش درباره  شعر و موسیقی بختیاری گردید.

استاد علی اکبر مهدی پور دکتر عظیم لک جامعه شناس

در خدمت زنده ­یاد استاد علی اکبر مهدی پور نوازنده بی­ بدیل سرنا و کرنای موسیقی چهارمحال و بختیاری که

سرنای روح­بخش او هنگام تحویل سال شور و حال خاصی به نوروز می­دهد(شهرکرد، منزل استاد:۱۳۸۱)

 سال ۱۳۷۷ بزرگترین شانس زندگی ­ام رقم خورد و با خانم فرزانه توکلی ازدواج کردم، زنی فهیم و مهربان که زبانم در حق محبت­ های او الکن است. سال ۱۳۷۹ نخستین فرزند ما رهام دیده به جهان گشود.

تولد رهام در ۱۸ آذر رخ داد، درست همان شبی که ۱۹ سال متمادی به دلیل خبر مرگ برادرم حبیب آن را تلخ­ ترین شب خود می پنداشتم؛ گویی رهام آمده تا چهره دیگری از «جهان پرشگفت[۱]» را برایم تصویر سازد و بگوید که حال دوران دائماً یکسان نباشد.

از سال ۱۳۷۸ به تشویق ولی­ اله شاهسواری آموزش سه­ تار و تنبک را در اداره ارشاد آغاز کردم و با دیگر دوستان نوازنده گروه موسیقی ارغنون را تشکیل دادیم، نتیجه آن اجرای موسیقی در چندین همایش و مناسبت از جمله همایش بزرگداشت فردوسی در الیگودرز بود.

یکی از خاطرات آن سال­ها با گروه موسیقی ارغنون اجرای سرود «ای ایران ای مرز پرگهر بود» که تعجب و تحسین حضار را در پی داشت، چرا که اجرای این سرود در آن زمان تازگی داشت.  همان سال همراه دوستان به تأسیس واحد موسیقی اقدام کردیم که بعدها زمینه­ ای برای تأسیس انجمن موسیقی شهرستان گردید. علاوه براین سال­ها نیز در آموزشگاه گلبانگ آموزش موسیقی را ادامه دادم.

اجرای موسیقی دکتر عظیم لک با هنرمندی بنیامین گلپایگانی(تنبک)، گرامیداشت فردوسی (۱۳۸۶)

اجرای موسیقی همراه با هنرمندی بنیامین گلپایگانی(تنبک)، گرامیداشت فردوسی(۱۳۸۶)

دکتر عظیم لک جامعه شناس

تحولات اجتماعی بعد از دوم خرداد ۱۳۷۷ در گرایش من به جامعه­ شناسی مؤثر بود. گاهی تا پاسی از شب روزنامه­ های آن دوران را می­خواندم. تصمیم گرفتم بعد از سال­ها پراکنده ­خوانی و مطالعات متنوع، در رشته جامعه­ شناسی ادامه تحصیل دهم.

سال ۱۳۸۰ در دانشگاه آزاد اراک پذیرفته شدم  و بعد از دو سال تحصیل از پایان­ نامه کارشناسی ارشد خود که «بررسی کارکردهای موسیقی بختیاری» بود دفاع کردم. از آن پس در دانشگاه های پیام نور و دانشگاه آزاد واحد الیگودرز به تدریس جامعه­ شناسی پرداختم .

بعد از ۱۲ سال دبیری ورزش ، تدریس علوم اجتماعی را نیز در دبیرستان­های شهر آغاز کردم. در این زمان فرصتی پیش آمد که بتوانم بعد از سال­ها تحقیق روی موسیقی بختیاری مطالب خود را به چاپ برسانم که حاصل آن کتاب «شناخت و بررسی موسیقی بختیاری»(۱۳۸۴) گردید که از سوی انتشارات چنگ به چاپ رسید.

                            علی ­اکبر شکارچی، علی حافظی، منصوره ثابت زاده و عطااله جنگوک دکتر عظیم لک

در جمع استادان موسیقی مقامی از راست: علی ­اکبر شکارچی، علی حافظی، منصوره ثابت زاده و عطااله جنگوک، شهرکرد۱۳۸۳

در یکی از روزهای تابستان ۱۳۸۳ با من تماس گرفته شد و از مرگ غریبانه و تلخ  یکی دیگر از برادرانم مرتضی باخبرم ساختند. مرتضی سال­ها با مسأله اعتیاد دست به گریبان بود و به­ خاطر این موضوع و مسائل دیگری که افراد به­ خاطر اعتیاد به آن دچار می­ شوند، سال­های جوانی خود را در زندان گذرانده بود.

بار آخر که از زندان آزاد شده بود برای اینکه او را به نوشتن ترغیب سازم گفتم اگر مایل باشد می تواند گوشه­ ای از خاطرات خود را از سال­های زندان به قلم در آورد. سه روز درگیر این کار بود تا سرانجام  نزدیک به یک دفتر چهل­ برگی از مسائل دهشتناک زندان را به رشته قلم درآورد. از قلم مرتضی شگفت­ زده شده بودم که چگونه با کمترین خط­ خوردگی و ایرادات ویرایشی صحنه ­های عجیب و غریبی را از اتفاقات زندان به تصویر کشیده بود. افسوس که وقتی دوباره به اعتیاد گرفتار شد و خانه را ترک کرد دفتر خاطراتش را نیز با خود برد.

تحصیلات قبلی در جامعه­ شناسی راضیم نساخته بود به ­ویژه که در میان حوزه­ های جامعه ­شناسی به جامعه ­شناسی توسعه علاقمند شده بودم. در سال ۱۳۸۸ در کارشناسی ارشد مطالعات توسعه دانشگاه تهران پذیرفته شدم و دو سال بعد با معدل برتر فارغ التحصیل شدم.

در آبان ۱۳۹۱باز هم مصیبت دیگری از راه رسید مادر و برادرم جواد که از سال ۱۳۸۳ در تهران زندگی می­کردند در سانحه تصادفی با­هم از این جهان رخت بربستند. فاجعه چنان سهمناک و تکان­دهنده بود که به کلام در نمی­آید.

جواد در حالی که چند هفته ­ای از نامزدیش نگذشته بود، با مرگ ناباورانه ا­ش تراژدی بزرگی را برای ما رقم زد. از خودگذشتگی و مهربانی جواد بی­مثال بود، دستی به تنبک داشت. وقتی فرصتی پیش می­آمد باهم قطعه­ ای موسیقی می­نواختیم و اعضای خانواده به ویژه مادرم بسیار لذت می­برد.

برخلاف  مرحوم پدرم، مادرم خیلی از خوانندگان و نوازندگان قدیم و حتی جدید را می­شناخت. بارها می­گفت اگر می­خواستی  بعد از مرگ از من یادی کنی قطعه «سلام» را بنواز؛ قطعه ­ای زیبا از ساخته ­های استاد کسایی و با نوازندگی بی­ نظیر استاد فرهنگ شریف که سال­ها قبل از انقلاب، صبحگاهان از رادیو پخش می­شد و بسیاری از مردم با آن قطعه خاطره داشتند. یکی از روزهای پایان عمرش که تهران بودم وقتی به خانه رسیدم ترانه پر سوزوگداز بانو حمیرا «بهار بهاره» را گوش می­داد و اشک می­ریخت که نشان از عمق دردهایش داشت، این صحنه هیچ­گاه از خاطرم پر نمی ­کشد.

حال و روز ما چنین نماند؛ در سال ۱۳۹۲ فرزندمان رادمان به دنیا آمد تا تسکین یا به اصطلاح لُری «سرداغی»­ای باشد بر داغ و درد ما. در همان سال تصمیم گرفتم پرتوان­تر و «پرتپش­تر[۲]»  راه خود را بپیمایم. سال ۱۳۹۳ در کنکور سراسری دکتری شرکت کردم و رتبه سه را کسب کردم. دعوت به امتحان کتبی و مصاحبه در دانشگاه تهران شدم.

در مصاحبه­ ها با چالش یکی از جامعه­ شناسان برجسته دانشگاه تهران ‍روبرو شدم و بدون آنکه از نپذیرفته­ شدن در دوره دکتری ابایی داشته باشم، با سرسختی از موضوع پایان نامه­ خود دفاع کردم. موضوع پایان نامه «ارتباط شعر و موسیقی روستایی و عشایری با توسعه اجتماع محلی در استان لرستان» بود که بخش­هایی از آن در قالب کتاب از سوی انتشارات جامعه ­شناسان با عنوان «بررسی جامعه­ شناختی شعر و موسیقی زاگرس­ نشینان لر» در همان سال چاپ شده بود.

نهایتاً در رشته جامعه­ شناسی توسعه اجتماعی روستایی در همان دانشگاه با رتبه یک پذیرفته شدم. اما این آغاز راه بود. تلاش مضاعفی در طول چهارسال مقطع دکتری از خود نشان دادم.

حاصل این تلاش نگارش تزی با عنوان «بررسی کنش ­های واگرای قومی در روستاهای همجوار الیگودرز» گردید که در جلسه دفاع تحسین داوران را به دنبال داشت.

در آن جلسه دکتر منصور وثوقی از استادان پیشکسوت جامعه­ شناسی روستایی ایران به­ عنوان داور با خط و امضای خود اظهار داشت: « به­ نظر اینجانب کار آقای لک یکی از بهترین پژوهش­های میدانی است که در ارتباط با مسائل روستایی مطالعه نموده ­ام و نتایج کاربردی آن را می­توان در بسیاری از دیگر مناطق روستایی مورد استفاده قرار داد». چنین تشویق­ هایی باعث شد اهمیت نظری و عملی تز خود را بیشتر درک کنم.

توسعه اجتماعی و قومیت: نگاهی به کنش­های واگرای قومی در ایران دکتر عظیم لک جامعه شناس

با اطلاعات تاریخی و اجتماعی که در زمینه هویت ملی و اقوام ایرانی داشتم کار دیگری را در ادامه آن تز دنبال کردم که حاصل آن نوشتن کتابی با عنوان « توسعه اجتماعی و قومیت: نگاهی به کنش­های واگرای قومی در ایران » گردید؛ کتابی که قرار است به زودی از سوی انتشارات جامعه­ شناسان به چاپ برسد.

اصولاً پیمودن راه سخت و پرفراز و نشیب بدون حمایت و دل­گرمی «دیگران» امکان­ ناپذیر است. من در زندگی این اقبال را داشتم که در کنار خانواده و همسری صبور و مهربان، از حمایت دوستان، معلمان، مربیان، همکاران و استادان خوبی نیز برخوردار باشم. امیدوارم در ادامه راهی را که خواندن و نوشتن و نواختن ساز بخش­های مهمی از آن شده است، باز از چنین حمایت­هایی بی نصیب نمانم.

عظیم لک، دی­ماه ۱۳۹۹

 

[۱] اصطلاح «جهان پر شگفت» از این بیت فردوسی اخذ شده است:

جهان پرشگفتست اگر بنگری                   ندارد کسی آلت داوری

[۲] واژه «پرتپش­تر» از  شعر احمد شاملو گرفته شده است:

من عشق را سرودی کردم، پرطبلتر ز مرگ / سرسبزتر ز جنگل، من برگ را سرودی کردم / پرتپش­تر از دل دریا، من موج را سرودی کردم

 

برای پیوستن به صفحه اینستاگرام روزالیگودرز بر روی لینک زیر کلیک کنید.

صفحه اینستاگرام روز الیگودرز

آماده سازی برای انتشار در وب سایت روزالیگودرز : رژان بسحاق

دانشجوی کارشناسی حقوق

درباره ی manager roozaligudarz

همچنین ببینید

محمدحسین لونی پرتره

محمدحسین لونی متولد الیگودرز و از مدیران موفق آموزش و پرورش کشور

محمدحسین لونی متولد الیگودرز، فرهنگی با سابقه و  از مدیران موفق آموزش و پرورش کشور …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.