خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام
خانه / تاریخ الیگودرز / مشاهیر و بزرگان الیگودرز / ولی اله شاهسواری شاعر الیگودرزی و حافظ شناس

ولی اله شاهسواری شاعر الیگودرزی و حافظ شناس

زنده یاد ولی اله شاهسواری شاعر الیگودرزی و به تعبیر رسانه ها حافظ شناس نامی لرستان است. وی در اغلب قالب های شعر کلاسیک، به خلق اثر پرداخته است.

زنده یاد ولی اله شاهسواری شاعر الیگودرزی و به تعبیر رسانه ها حافظ شناس نامی لرستان
زنده یاد ولی اله شاهسواری متولد سال ۱٣٣۵ در شهرستان الیگودرز بوده است.
وی در سال ۱٣٧٧ به استخدام اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی الیگودرز درآمد.
این هنرمند فقید از سال ۱٣۶۵ (چهار سال پس از تأسیس انجمن) به عضویت انجمن ادبی درآمده و در مقطعی در سال ٨٣ دبیر انجمن بوده است.
وی در اغلب قالب های شعر کلاسیک، به خلق اثر پرداخته؛ اما آثار بر جا مانده از او، حاکی از دلبستگی عمیق وی به قالب های غزل، مثنوی، رباعی و چهارپاره می باشد.

گرچه در مجموعه ی اشعار او دفتر نیمایی و سپید نیز دیده می شود، اما به دلیل دلبستگی این شاعر به شعر کهن و به ویژه غزلیات حافظ، اقبال چندانی در آنها نداشته است.
هنر اصلی ولی اله شاهسواری را پیش و بیش از شاعری باید در «حافظ شناسی» جستجو کرد.

او حافظ شناسی چیره دست بود که خاطرات نقدهای ادیبانه ی وی به ویژه در سالهای ٧۵ تا ٨۰ هیچگاه از ذهن اهالی انجمن پاک نخواهد شد.

در این راستا پس از درگذشت این شاعر بود که روزنامه ی کیهان سراسری در صفحه ی شهرستانها، در تیتری نوشت: «حافظ شناس نامی لرستان درگذشت.»
زنده یاد شاهسواری در نقد شعر کلاسیک نیز دستی توانمند داشت که این مورد را هم باید در آشنایی وی با رموز و ظرافتهای غزل حافظ، به عنوان سرآمد غزل فارسی، جستجو کرد.
در شعر ولی اله شاهسواری گاه تصاویر زیبایی را می توان مشاهده کرد، اما عموما به دلیل چیرگی آشکار مضمون بر صورت، مفاهیم و مضامین، نسبت به تصاویر از قدرت بیشتری برخوردار هستند.
ابیات زیر، نمونه یی از هنر شاعری او هستند:

یاران به اتفاق در آیین شاعری
چشم تو را به جای غزل برگزیده اند!
دردا که در حریم گل سرخ، عشق را
در پیش چشم آینه ها سر بریده اند!
**
اگر کرشمه کند دوست پیش آیینه
ز رشک آینه، آیینه دار می سوزد!
**
پای تا سر، به نازک آرایی
سخن برگزیده را ماند
برقع از چهره چون براندازد
صبح تازه دمیده را ماند
چشمهایش چکیده ی غزل است
گیسوانش قصیده را ماند!
**
بخت ما و زلف تو، چون به هم برآورند
ظلمت و پریشانی پر کند جهانی را
**
ما خلوتی داریم هرشب با خیالت
اما خیالت خلوتی با ما ندارد

بررسی شعر او گوشزد می کند که به ویژه از سال ۱٣٨۰ به بعد، رنگ غم و اندوه و مرگ به طرز شگرفی سراپای شعر او را فرا گرفته است:

از گلشن روستا نسیمی نوزید
وز ظلمت شهر، کورسویی ندمید
بنویس به روی گورم: اینجا خفته ست
مردی که به هیچ آرزویی نرسید
(۱٣٨٢)

**
بهار آمده با سبزه های تکراری
چقدر خسته ام از این بلای تکراری
سلام، حال شما، عیدتان مبارک باد
هزار سال به این سالهای تکراری
زمین چه بیهده بر یک مدار می چرخد
در آسمان تهی و فضای تکراری
هنوز چشم به راه کسی نشسته دلم
که وارهاندم از انزوای تکراری
دگر به وقت خداحافظی نمیگریم
ز بسکه دیده ام این ماجرای تکراری!
(۱٣٨۱)

**
تیغ ندامتی که به جانم نشسته است
پیوند عشق و عاشقی ام را گسسته است
شمشیر در مکاشفه یی دلپذیرتر
با سینه ام برای ابد، عهد بسته است
سوز و گداز و ناله و شب زنده داریم
قلب تمام پنجره ها را شکسته است
در این غروب دلهره انگیز هول خیز
مردن اگر مدد بنماید خجسته است
پندار در مساحت پرواز آرزو
دیریست از مسافت این دور خسته است
(۱٣٨٣)

**
نکته ی جالب توجه دیگر در دفترهای به یادگار مانده از این شاعر، نقد و گاه توضیحاتی ست که بر اشعار گذشته ی خود نوشته است.

بعضی اشعار را به کلی زیر سوال می برد و تنها از آن جهت که یادگار است، آن را نگاه می دارد.

تغییرات جدید برخی را در کنار صورت قدیمی ثبت کرده و هرجا که الهام گرفته یا حتا عیناً شعری را وام گرفته، به وضوح توضیح میدهد، چنانکه ذیل غزلی با مطلع:

انتظار از انتظارم سیر کرد
آنکه می خواهد بیاید دیر کرد…
می نویسد: «دو بیت نخست این غزل از من نیست و نمی دانم که از کیست. الحق زیباست.»

از غزلیات زیبای این شاعر، غزلی مربوط به سال ٧٩ است:

ز دست رفته و از پا فتاده مثل همیشه
پناه می برم امشب به باده مثل همیشه
غمی به وسعت دنیا به روی سینه ی تنگم
نشسته مثل شب و ایستاده مثل همیشه!
به انتظار تو ماندم، نیامدی و نگاهم
هنوز مانده بلااستفاده مثل همیشه!
به جای مرهمم ای دوست! روزگار سیه دست
دریغ و داغ به قلبم نهاده مثل همیشه
چه جادویی ست در اعجاز آن نگاه، که یکسر
گرفته از دل و جانم اراده مثل همیشه
شکوه شاهد ما را ببین که شاهسواری
به پای بوسی اش آید، پیاده مثل همیشه!
سرم به اوج فلک گر رسد برای تو اما
همان دهاتی ام و صاف و ساده مثل همیشه

زنده یاد ولی اله شاهسواری، پس از تحمل چند سال بیماری در برگریز ۱٣٨۶ آنگاه که خزان هم خزان کرد روی در نقاب خاک کشید و پیکرش با حضور انبوه هنرمندان در زادگاهش، روستای ده نصیر، به خاک سپرده شد.

 

وب سایت روزالیگودرز در نزدیکی برگریز سال ۱۳۹۸ یاد و خاطره این شاعر توانمند را گرامی داشته و امید است که در راه معرفی ایشان قدم موثری برداشته باشیم.

برای آشنایی با سایر مشاهیر الیگودرز بر روی لینک زیر کلیک کنید:

مشاهیر الیگودرز

 

این مطلب در حال تکمیل شدن است چنانچه نظری در خصوص مطلب دارید یا مطلب مستقلی در این خصوص دارید می توانید از طریق لینک زیر برایمان ارسال کنید.

درباره ی manager roozaligudarz

مطلب پیشنهادی

دکتر عليمحمد احمدى مبارز پیش از انقلاب فعال صنعتی، سیاسی و مدیر ارشد نفتی

دکتر عليمحمد احمدى مبارز پیش از انقلاب فعال صنعتی، سیاسی و مدیر ارشد نفتی

علیمحمد احمدی پیش از اشتهار به هر صفت دیگری به صفت مهندس در نزد همشهریانش …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *